معنی خون جوش زدن
7 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) جوشیدن خون. || به هیجان آمدن. غضبناک و خشمگین گشتن. || به سر غیرت آمدن.
کلمات همقافیه با «خون جوش زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر