معنی خون بستن
8 بازدید
[ بَ تَ ] (مص مرکب) بسته شدن خون. مقابل خون گشادن. (از آنندراج): جز خاک کوی دوست که نتوان از آن گذشت از چاک سینه بستن خونم دوا نداشت. کلیم (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خون بستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر