معنی خون باریدن
6 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) باریدن خون. خون فشاندن : از آن مشهور شیر نر که اندر بدر و در خیبر هوا از چشم خون بارید در صمصام خندانش. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «خون باریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر