معنی خون انداختن
6 بازدید
[ اَ تَ ] (مص مرکب) بخون دویدن داشتن جائی از تن را. (یادداشت مؤلف). مجروح کردن جایی از بدن و گذاردن که از آن خون آید.
کلمات همقافیه با «خون انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر