معنی خون از رگ راندن
6 بازدید
[ اَ رَ دَ ] (مص مرکب) فصد کردن. خون از رگ بیرون ریختن. رگ زدن. رگ گشادن : شاکرم از عزلتی که فاقه و فقر است فارغم از دولتی که نعمت و ناز است خون ز رگ آرزو براندم و زین روی رفت ز من آن بتی کز آتش آز است. خاقانی.
کلمات همقافیه با «خون از رگ راندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر