معنی خونکار
7 بازدید
[ خو / خُنْ ] (اِ مرکب) مخفف خداوندکار. خاوندگار. خداوندگار. خواندگار. خونگار. (یادداشت مؤلف). خوندگار. خوندکار. خندگار. || لقب سلاطین عثمانی بزمان صفویه. (یادداشت مؤلف). و رجوع به خداوندگار و خوندگار شود.(ص مرکب) قاتل. خونی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خونکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر