معنی خونسار
6 بازدید
[ خو / خُنْ ] (اِخ) (بخش...) تابع شهرستان گلپایگان و محدود است از شمال به بخش مرکزی گلپایگان؛ از جنوب و باختر بشهرستان فریدن؛ از خاور به بخش ده حق و علوی از شهرستان اصفهان. این بخش از خاور و جنوب و باختر محصور بکوههای مرتفع و هوای آن سرد است مرتفع ترین کوههای بخش کوه قبله و کوه گلستان است که سرچشمهٔ اصلی رودخانهٔ لعل بارقم از این بخش می باشد و در این بخش بنام رودخانهٔ قبله مشهور و از وسط آن می گذرد. آب قراء این بخش همه از چشمه سارها و رودخانه ها و قنات تأمین می گردد و محصول عمدهٔ آن غلات و تنباکو و لبنیات و میوه است و از ۱۴ آبادی تشکیل شده و جمعیت آن در حدود دوازده هزار نفر است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ خو / خُنْ ] (اِخ) (قصبهٔ...) مرکز بخش خونسار از شهرستان گلپایگان. واقع در ۳۰ هزارگزی جنوب گلپایگان با هوای سرد، آب آن از چشمهٔ حوض مرده زنده گشت و چشمه پیر گرگیخان تأمین میشود. جمعیت قصبه در حدود ۲۵۰۰ نفر است و در حدود ۳۰۰ باب مغازه و دکان و دو بازار دارد از ادارات دولتی دارای بخشداری و شهرداری و دارایی و آمار و ثبت اسناد و بهداری و بانک ملی و فرهنگ و پست و تلگراف است و نیز یک باب دبیرستان و ۱۰ باب دبستان دارد و از آثار قدیمه امامزاده احمد و بابا ترک است که از دوران صفویه می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶). از آنجاست آقا جمال و آقا حسین خونساری از علماء عهد صفویه. (انجمن آرا). - چاپ خونسار؛ نوعی چاپ سنگی است و آن از بدترین چاپها می باشد چه از حیث بدی کاغذ و خط و چه از جهت سهل انگاری طبع و غلط مطبعی. - خرس خونسار؛ خرس این ناحیه معروف است و به آن مثل می زنند. - گز خونسار؛ گز بسیار معروفی است که از کوههای خونسار بدست می آید و برای حلویات و دارو بکار میرود.[ خو / خُنْ ] (اِخ) قریه ای است در پنج فرسنگی بیشتر جنوب کلختکان. (فارسنامه).
کلمات همقافیه با «خونسار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سار» برای سرودن شعر