معنی خوندار

معنی خوندار

6 بازدید
(نف مرکب) دارندهٔ خون. || قاتل. (ناظم الاطباء) (از آنندراج): از خجلت رخ تو که خوندار لاله است گلها بزیر شهپر مرغان خزیده اند. میرزا صائب (از آنندراج). غارتگر جنت از بر و دوش خوندار خلایق از بناگوش.واله هروی. || وارث مقتول. (ناظم الاطباء) (آنندراج): کشته گر کشتی ظهوری دیده را هیچ جرمی نیست دل خوندار تست. ظهوری (از آنندراج). خوندار کشتگان وفا غیر یار نیست خونم حنای پای تو شد پایمال شد. تأثیر (از آنندراج). اگر فسانهٔ طفلان شدی نصیر مرنج که طفل اشک تو خوندار یک جهان راز است. نصیرای بدخشانی (از آنندراج). خوندار بخوبی نکند آنچه به دل کرد چشمان تو هنگام نگه از مژه کاری. میرصیدی (از آنندراج). || باغیرت. باحمیت. رگدار.

کلمات هم‌قافیه با «خوندار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید