معنی خونخوار

معنی خونخوار

7 بازدید
[ خوا / خا ] (نف مرکب) سفاک. خونریز. قتال. (ناظم الاطباء). سفاح. آنکه بریختن خون یعنی کشتن مردمان رغبت دارد. || ظالم. ستمکار: چشم تو خونخواره و هر جادویی مانده از آن چشمک خونخوار خوار. منوچهری. تا غمزهٔ خونخوار تو با ما چه کند تا طرهٔ طرار تو با ما چه کند. (از لغت نامهٔ اسدی). و این اردشیر ظالم و بدخو و خونخوار چند معروف را بکشت. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۷۳). معیوب و بداندیش و خونخوار بود. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۷۴). تو خون کسان خوری و ما خون رزان انصاف بده کدام خونخوارتریم.خیام. شاه غمخوار نائب خرد است شاه خونخوار شاه نیست دد است.سنائی. شما را از جور این جبار خونخوار برهانم. (کلیله و دمنه). منبرگرفته مادر مسکینم از دست آن منارهٔ خونخوارش.خاقانی. لهو و لذت دو مار ضحاکند هر دو خونخوار و بیگناه آزار.خاقانی. کس بعیار فرستادی و گفتی که پسر خون بریزد بسر خنجر خونخوار مرا. خاقانی. ز خونخوار دارا هراسنده گشت که آسان نشاید برین پل گذشت.نظامی. تو در زمین بخنجر خونخوار کرده ای. کمال اسماعیل (از آنندراج). تطاولی که تو کردی بدوستی با من من آن بدشمن خونخوار خویش نپسندم. سعدی. که دنیا صاحبی بد مهر و خونخوار زمانه مادری بی مهر و دون است.سعدی. چون دوست گرفتی چه غم از دشمن خونخوار گو طبل ملامت بزن و کوس شناعت. سعدی. چو دوست جور کند بر من و جفا گوید میان دوست چه فرقست و دشمن خونخوار. سعدی. دیگر از حربهٔ خونخوار اجل نندیشم که نه از غمزهٔ خونریز تو ناباکتر است. سعدی (بدایع). شاه از بهر دفع ستمکاران است و شحنه برای خونخواران. (گلستان). شحنه برای خونخواران و قاضی مصلحت جوی طراران. (گلستان). وای بر خفتگان خونخواران ز آفت سیل چشم بیداران.اوحدی. سخن خونها خورد تا زان لب نازک برون آید ز خون خلق سیراب است از بس لعل خونخوارش. صائب. ای خدا شد بر جوانم کار تنگ دشمنان خونخوار و اکبر تازه جنگ. (از شبیه شهادت علی اکبر بنقل مؤلف). || درنده : رباید گوسفندی گرگ خونخوار درآویزد شبان با او به پیکار.نظامی. از بیم درندگان خونخوار با صحبت او نداشت کس کار.نظامی. شه چون شدی از کسی به آزار دادیش بدان سگان خونخوار.نظامی. سگی را خون دل دادم که با من یار می گردد ندانستم که سگ خون میخورد خونخوار میگردد. ؟ || در معنی خون جگرخوار کنایه از اندوهگین : جوابش هم نهانی باز بردی ز خونخواری به غمخواری سپردی.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «خونخوار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید