معنی خونجو
7 بازدید
(اِ) نوعی از کرم است که بدرخت آسیب فراوان رساند و بطور دستجمعی زندگی می کند. (یادداشت مؤلف). فنگ. || (نف مرکب) که خون جوید. که در پی خون و خوردن آن برآید.
کلمات همقافیه با «خونجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر