معنی خونبست کردن
6 بازدید
[ خومْ بَ کَ دَ ] (مص مرکب) خون برکردن. از خونریزی بازداشتن با دارو. || قصاص قتلی را به اداء دیه بدل کردن. (یادداشت بخط مؤلف). دیهٔ قتل ستدن و از قصاص عفو کردن.
کلمات همقافیه با «خونبست کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر