معنی خونآشام
7 بازدید
(نف مرکب) خونخوار. درنده. بیرحم. سخت دل. خونریز. (ناظم الاطباء). سخت سفاک : زلف بی آرام او پیرایهٔ مهر است و ماه چشم خون آشام او سرمایهٔ سحر است و فن. سوزنی. کلبهٔ قصاب چند آرد برون سرخ زنبوران خون آشام خویش.خاقانی. ای خران گور آن سو دامهاست در کمین این سوی خون آشامهاست. مولوی. هزار دلاور خون آشام. (روضة الصفا ج ۲). - شمشیر خون آشام؛ شمشیر سخت برنده
کلمات همقافیه با «خونآشام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر