معنی خولی
6 بازدید
(اِ) درخت برقوق است در تداول مردم گیلان. رجوع به برقوق شود.[ خَ لی ی ] (ع اِ) شبان نیک تیمار کنندهٔ مال. || پیشکار و کارگزار نیک. || محافظ باغ. باغبان. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). ج، خول.[ خَ لی ی ] (ص نسبی) منسوب است به ابوعلی اوس بن خولی. (از انساب سمعانی).[ خَ وَلْ لی ی / خَ لی ی ] (اِخ) ابن یزید اصبحی شقی معروف. از ملاعین یوم الطف که سر بریدهٔ حسین بن علی علیه السلام را در کربلا در تنور خانهٔ خود پنهان کرد و زن او بعلت نوری که از سر می تافت بر کار شوی واقف گردید. (یادداشت مؤلف). (تلفظ کلمه نزد عامهٔ فارسی زبانان خولی است).[ خَ وَلْ لی ی / خَ لی ی ] (اِخ) ابن ابی خولی صحابی بود. (یادداشت مؤلف).[ خَ وَلْ لی ی / خَ لی ی ] (اِخ) ابن اوس صحابی بود. (یادداشت مؤلف).[ خَ لی ی ] (اِخ) جرجس طرابلسی از نویسندگان طرابلس به قرن چهاردهم هجری بود و او راست: ۱ -الجمانة العثمانیة. ۲ - الدلیل الشرقی. (از معجم المطبوعات).
کلمات همقافیه با «خولی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر