معنی خول

معنی خول

369 بازدید
[ خَ ] (ع مص) نیک نگاه داشتن و تیماردار گردیدن مال را. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد). || مراعات اهل خود کردن. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). منه: فلان یخول علی اهله.
[ خَ وَ ] (ع ص) لاغر. ضعیف. نحیف. کم گوشت. ضد فربه. || (اِ) دراج سفید. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). || بن کام لگام. (منتهی الارب). اصل فأس اللجام. (اقرب الموارد) (از لسان العرب). || عطایای الهی از نعمتها و بندگان و کنیزان و در آن واحد و جمع و مذکر و مؤنث یکسان است ولی بعضی ها را عقیده بر آن است که واحد آن خائل می باشد. (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). || خدم و حشم. نوکر. خدمتکار. (یادداشت مؤلف): خورشید یک ستاره ندارد بهمرهی او از ستاره بیش خدم دارد و خول. سوزنی. حین اراد الابرش الکلبی ان یسوی علیه [ علی هشام ] ثوبه، فقال هشام: انا لم نتخذ الاخوان خولا. روی براه آورد و روانه شد با خواص خدم و خول خویشتن. (المضاف الی بدایع الازمان ص ۴۶). و آن گزلی خان کهن کافری ظالمی است که... در نشابور از قطع طرق... تحاشی ننموده و حشم و خول خود را ازین منکر نهی ناکرده. (المضاف الی بدایع الازمان). او را با هیبتی تمام از خیل و خول و فوجی از سوار و پیاده دو نوبت به مکران فرستاد. (المضاف الی بدایع الازمان ص ۵). و محل خدم و خول او را هر یک به نزدیک یکی از افراد تعیین کرد. (از جهانگشای جوینی). (تاریخ ابن عساکر ج ۲ ص ۱۱۶). از میان خدم و خول او را درربود و بوطن خویش برد. (سندباد نامه). || جِ خولی.
[ خُ وْ وَ ] (ع اِ) جِ خال. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (از اقرب الموارد).
[ ] (اِ) پرنده ای است کوچکتر از گنجشک و آن بغایت بلندپرواز و تیزپر می باشد و بعضی چکاوک را گفته اند. (برهان قاطع). صِفَّرِد. قبره. قنبره. (السامی فی الاسامی): خول طنبوره تو گویی زند ولاسکوی از درختی بدرختی شود و گوید آه. منوچهری. - امثال: خولی بکفم به که کلنگی بهوا، نظیر: یک گنجشک به دست به از صد گنجشک به درخت . || غلیواج. || دراج سفید. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء).
(ص) بمعنی خل است که کجی باشد. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). خمیده. (یادداشت مؤلف): دین اللََّه را تباه کند زلفک خول و آن رخان چو ماه. (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی).

کلمات هم‌قافیه با «خول»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ول» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید