معنی خوش شدن
6 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ شُ دَ ] (مص مرکب) خوب شدن و نکو شدن. || التیام یافتن. || به وجد درآمدن. خوشحال شدن. مسرور گشتن. اهتزاز: مفلسان گر خوش شوند از زر قلب لیک آن رسوا شود در دار ضرب. مولوی. || به حال درآمدن. به حالت صوفیانه ای درآمدن که مقابل قبض است. به بسط درآمدن : چون بنادانی خویش اقرار کرد شیخ خوش شد قائم استغفار کرد.عطار.
کلمات همقافیه با «خوش شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر