معنی خوش خسبیدن
4 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ خُ دَ ] (مص مرکب) خوب آرامیدن. خوب خوابیدن. راحت و آسوده خوابیدن. خواب راحت کردن : خوش نخسبند کنون از فزع هیبت او نه به روم اندر قیصر نه به هند اندر رای. فرخی. || بیخبر خفتن. خفتن در بی خبری.
کلمات همقافیه با «خوش خسبیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر