معنی خوش بودن
5 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ دَ ] (مص مرکب) راحت و آسوده بودن. آسایش داشتن. (ناظم الاطباء). شادمان بودن. شادان بودن. (یادداشت مؤلف): حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر مکن چون دگران قرآن را.حافظ. || صحیح بودن. نکو بودن. درست بودن. موافق بودن : خوش نبود با نظر مهتران بودن او جز کف خنیاگران.نظامی. || سالم بودن. تندرست بودن. تندرستی داشتن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خوش بودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر