معنی خوشگو
6 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ ] (نف مرکب) خوش سخن. خوش گفتار. خوشگوی : کز او خوشگوتری در لحن و آواز ندید این چنگ پشت ارغنون ساز.نظامی. بساز ای مطرب خوشخوان خوشگو بشعر فارسی صوت عراقی.حافظ.
کلمات همقافیه با «خوشگو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر