معنی خوشگام
5 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ ] (ص مرکب) اسب خوشرفتار. (برهان قاطع). اسب راهوار نیکورفتار. (ناظم الاطباء): آباد بر آن بارهٔ میمون همایون خوش گام چو یحموم و ره انجام چو دلدل. عبدالواسع جبلی. پرچم نصرت نمود لشکر سلطان چرخ در جل زرین کشید ابلق خوشگام صبح. خاقانی.
کلمات همقافیه با «خوشگام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر