معنی خوشکنار
7 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ کَ / کِ ] (اِ مرکب) محبوب. معشوق. (برهان قاطع): من غرق ملک و نعمت سرمست لطف و رحمت اندر کنار بختم و آن خوش کنار با من. مولوی (از انجمن آرای ناصری). || (ص مرکب) خوش نشست و برخاست. با کرشمه و ناز و طنازی در خفت و خیز: مشک جعد و مشک خط و مشک ناف و مشک بوی خوش سماع و خوش سرود و خوش کنار و خوش زبان. منوچهری.
کلمات همقافیه با «خوشکنار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر