معنی خوشکلام
7 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ کَ ] (ص مرکب) خوش سخن. خوش گفتار. طرف الحدیث. مقابل بدکلام : فرخی هندی غلامی از قهستانی بخواست سی غلام ترک دادش خوش لقا و خوش کلام. سوزنی. خوش چمنی است عارضت خاصه که در بهار حسن حافظ خوش کلام شد مرغ سخن سرای تو. حافظ.
کلمات همقافیه با «خوشکلام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر