معنی خوشکرده
5 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) معطر. (یادداشت مؤلف): و علاج آن بطعامهای لطیف و زودگوار باید کرد چون تذرو و دراج و گنجشک بشوربا پخته و بریان کرده و به بوی افزارها خوش کرده چون زیره و کرویا و دارچینی و نانخواه و زعفران. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). - خوش کردهٔ شاعر؛ کنایه از ممدوح بود. (آنندراج): ز شاعر همه غایبان حاضرند خوش آنانکه خوش کردهٔ شاعرند. ظهوری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خوشکرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر