معنی خوشه چیدن
6 بازدید
[ شَ / شِ دَ ] (مص مرکب) کندن خوشه از شاخسار. || جمع کردن خوشهٔ حبوبات از زمین پس از درو و خرمن : از آنم سوخته خرمن که من عمری در این صحرا اگرچه خوشه می چینم ره خرمن نمیدانم. عطار. دگر روز در خوشه چیدن نشست که یک جو نماندش ز خرمن بدست. سعدی.
کلمات همقافیه با «خوشه چیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر