معنی خوشنود گشتن
6 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ گَ تَ ] (مص مرکب) شاد گشتن. خوشحال گشتن : ز گفتار او شاه خوشنود گشت چنان آتش تیز بی دود گشت.فردوسی. از خواجه ابونصر شنودم گفت هرچند حال آلتونتاش بر این جمله بود امیر از وی نیک خوشنود گشت به چندین نصیحت که کرد. (تاریخ بیهقی). || راضی گشتن. قانع شدن : توانگر شود هرکه خوشنود گشت دل آزرد هم خانهٔ دود گشت.فردوسی.
کلمات همقافیه با «خوشنود گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر