معنی خوشنوا
6 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ نَ ] (ص مرکب) خوش صوت. با صوت خوب. خوش صدا. خوش آواز: همه برگ او یک یک اندر هوا از آن پس چو مرغی بدی خوش نوا. اسدی (گرشاسبنامه). در کنف فقر بین سوختگان خامنوش بر شجر لا نگر مرغ دلان خوش نوا.خاقانی. شاهد دل ناشناست ورد زبان کژ مده مطرب جان خوشنواست نغمهٔ موزون بیار. خاقانی. بود بقالی و او را طوطیی خوش نوا و سبز و گویا طوطیی.مولوی.
کلمات همقافیه با «خوشنوا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وا» برای سرودن شعر