معنی خوشنام
6 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ ] (ص مرکب) نکونام. صاحب حسن شهرت. صاحب شهرت نیکو. دارای شهرت نیکو. مقابل بدنام. (یادداشت مؤلف): براهیم خوشنام کز مدحش الا صفات براهیم ادهم ندارم.خاقانی. حسن معشوق است بی آرام می خواهد مرا عشق دارد غیرتی خوشنام می خواهد مرا. رضی دانش (از آنندراج). || از اسامی مردان است. (یادداشت مؤلف).[ خوَشْ / خُشْ ] (اِخ) دهی است از دهستان ای تیوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد واقع در ۲۴ هزارگزی شمال نورآباد. با ۱۲۰ تن سکنه از طایفهٔ ای تیوند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «خوشنام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر