معنی خوشمنشی
7 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ مَ نِ ] (حامص مرکب) خوش طبعی. فکیهة. لاغ. فکاهت. مزاح. شوخی. بذله گویی. هزاله. مطایبه. نشاط. سرور. فرح. انبساط. (یادداشت مؤلف): چون دل باده خوار گشت جهان با کروژ و نشاط و خوش منشی.خسروی. پس خویشتن تسلیم کرد و آن... هدف کرده و بخوش منشی شربت آن ضربت نوش کرد. (تاریخ بیهق). || تسلیم در اصطلاح حکمت مدنی. (از نفایس الفنون).
کلمات همقافیه با «خوشمنشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر