معنی خوش‌منش

معنی خوش‌منش

5 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ مَ نِ ] (ص مرکب) فَکِه. فاکِه. خوش طبع. شادان. خندان. خرسند. راضی. (یادداشت مؤلف): بدین روز هم نیستی خوش منش که پیش من آوردی ای بدکنش.فردوسی. برفتند شادان دل و خوش منش پر از آفرین لب ز نیکی دهش.فردوسی. مگر کو برین هم نشان خوش منش بیاید ابی جنگ و بی سرزنش.فردوسی. و ستارگان شاد باشند به قوت و سعادت خویش و خوش منش گردند. (التفهیم). ایمن مشو ز کینهٔ او ای پسر هرچند شادمان بود و خوش منش. ناصرخسرو. گل از نفس کل یافته ست آن عنایت که تو خوش منش گشته ای زان و شادان. ناصرخسرو. به نخجیر شد شاه یک روز کش هم او خوش منش بود و هم روز خوش. نظامی. || طائع. (مهذب الاسماء). خوش رفتار. یکدل. صمیمی : پس چون این زن این صورت پدر خویش که دیوان کرده بودند یافت بخانهٔ سلیمان بنهاد و هر روز با همهٔ کنیزکان برفتی و آن صورت را سجده کردی و با سلیمان خوش منش نبود و سلیمان ندانست که آن زن همی بت پرستید. (ترجمهٔ طبری بلعمی). همان خوش منش مردم خویشکار نباشد بچشم خردمند خوار.فردوسی. نباشیم تا جاودان بدکنش چه نیکو بود داد با خوش منش.فردوسی. پسر خوش منش باید و خوبروی.سعدی. زن خوش منش خواه نه خوب روی که آمیزگاری بپوشد عیوب.سعدی. || دارندهٔ ضمیر نیک. خیرخواه. خوش نفس. || خوش گذران. عیاش. تن پرور. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «خوش‌منش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید