معنی خوشمذاق
5 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ مَ ] (ص مرکب) خوش طعم. نیکو در مذاق. نکو در دهان. خوشمزه : طعم رطب اگرچه لذیذ است و خوش مذاق کی به بود بخاصیت از قند عسکری. مجد همگر. شعری به خوش مذاقی چون چاشنی وصل کلکی به نقشبندی چون صورت خیال. مجد همگر.
کلمات همقافیه با «خوشمذاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر