معنی خوشلهجه
6 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ لَ جَ / جِ ] (ص مرکب) خوش زبان. آنکه سخن وی آشکارا بود و در هم نباشد. آنکه سخنش بواسطهٔ اداء خوب شیرین و مطبوع است. (ناظم الاطباء): آب حیوانش ز منقار بلاغت می چکد طوطی خوش لهجه یعنی کلک شکرخای تو. حافظ. ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می گفت غلام حافظ خوش لهجهٔ خوش آوازم. حافظ.
کلمات همقافیه با «خوشلهجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر