معنی خوشقدم
6 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ قَ دَ ] (ص مرکب) مبارک پی. میمون النقیبه. فرخ پی. فرخنده پی. خجسته پی. مقابل بدقدم. (یادداشت مؤلف). || نامی از نامهای کنیزان سیاه. (یادداشت مؤلف).[ خوَشْ / خُشْ قَ دَ ] (اِخ) رجوع به سیف الدین خوشقدم شود.[ خوَشْ / خُشْ قَ دَ ] (اِخ) دهی از دهستان علیشروان بخش بدره ایلام، واقع در ۶۵هزارگزی خاور ایلام. کوهستانی و سردسیر با ۳۲۰ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «خوشقدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر