معنی خوشعنان
6 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ عِ ] (ص مرکب) صفت رام بودن اسب. غیرکشنده و غیرسرکش و غیرتوسن : رام زین و خوش عنان و کش خرام و تیزگام شخ نورد و راهجوی و سیل بر و کوه کن. منوچهری. دیرخواب و زودخیز و تیزسیر و دوربین خوش عنان و کش خرام و پاکزاد و نیکخوی. منوچهری. اشهب گردون بدرکاب نگیرد جز پی یکران خوش عنان که تو داری. سیدحسن غزنوی. نه ابر از ابر نیسان درفشان تر نه باد از باد بستان خوش عنان تر.نظامی. بدستم در از دولت خوش عنان طبرزد چنین شد طبرخون چنان.نظامی. چون آب رونده خوش عنان باش هرجا که روی لطف رسان باش.نظامی.
کلمات همقافیه با «خوشعنان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر