معنی خوشطعم
5 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ طَ ] (ص مرکب) بامزه. لذیذ. گوارا: و چیز خوش طعم چون انگبین و شکر به آن یار کنند تا بوی و طعم آن بدان بپوشند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). آن چشمه شکافته شود و آبی سرد خوش طعم صافی از آنجا بیرون آید. (تاریخ قم).
کلمات همقافیه با «خوشطعم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عم» برای سرودن شعر