معنی خوشطبعی
5 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ طَ ] (حامص مرکب) مزاح. فکاهت. طیبت. شوخی. مطایبه. مفاکهة. دعابه. مداعبه. لاغ. || خوشدلی. خوشحالی : شعر حسان بن ثابت را به خوش طبعی شنود پادشاه دین رسول ابطحی خیرالانام.سوزنی. به خوش طبعی جهان میداد و می خورد قضای عیش چندین ساله می کرد.نظامی.
کلمات همقافیه با «خوشطبعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر