معنی خوشزبانی
10 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ زَ ] (حامص مرکب) خوش بیانی. خوش تقریری. خوشگوئی. خوش سخنی : بدین شرمناکی بدین خوب رسمی بدین تازه رویی بدین خوش زبانی.فرخی. || نرم گویی : و آنگه به کلید خوش زبانی بگشاد خزانهٔ نهانی.نظامی. با من آن مه به خوش زبانیها کرد بسیار مهربانیها.نظامی.
کلمات همقافیه با «خوشزبانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر