معنی خوشروی
7 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ رَ ] (حامص مرکب) خوش رفتاری. نیکوروی. نیکوروشی. خوش روشی : هنوزم کهن سرو دارد نوی همان نقره خنگم کند خوشروی.نظامی.[ خوَشْ / خُشْ ] (ص مرکب) طلق الوجه. بشاش. خندان. با اخلاق خوب. مقابل عبوس. خوشرو: هم از نسیم دولت و اقبال خوشدلی هم با وصال دلبر خوشروی همدمی. ؟ (از سندبادنامه). دیو خوشروی به از حور گره پیشانی.؟
کلمات همقافیه با «خوشروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر