معنی خوشدم
7 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ دَ ] (ص مرکب) خوش نفس. نوشین دم. (ناظم الاطباء). || خوشگوی. خوش نغمه : شود به بستان دستان زن و سرودسرای بعشق بر گل خوشبوی بلبل خوشدم. سوزنی. ز آتش خورشید شد نافهٔ شب نیم سوخت قوت از آن یافت روز خوشدم از آن شد بهار. خاقانی. اختران عود شب آرند و بر آتش فکنند خوش بسوزند و صبا خوشدم از آنجا بینند. خاقانی. پردل چو جوز هندی و مغزش همه خرد خوشدم چو مشک چینی و حرفش همه کلام. خاقانی. || هوای صاف. هوای لطیف. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خوشدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر