معنی خوشدامن
9 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ مَ ] (اِ) خوشتامن. مادرزن. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء): بگویم ای زن تو گشته قلتبان شوهر سه پایه زن شده خوشدامن ترا داماد. سوزنی. || مادر شوهر. خوشتامن. (از برهان قاطع).
کلمات همقافیه با «خوشدامن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «من» برای سرودن شعر