معنی خوشخوراک
7 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ خوَ / خُ ] (ص مرکب) لذیذ. بامزه. خوشمزه. خوش طعم. خوشخور. || آنکه غذاهای نکو خورد. آنکه غذاهای لذیذ خورد. (از ناظم الاطباء): خِرخِر؛ مرد خوش خوراک خوش پوشاک. (از منتهی الارب). || کنایه از مردم خوشگذران راحت طلب. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خوشخوراک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر