معنی خوشخواره
7 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ خوا / خا رَ / رِ ] (نف مرکب) خوشخوار. نیکوخوار: همی دشوارت آید کرد طاعت که بس خوشخواره و باکبرونازی. ناصرخسرو. || (ن مف مرکب) بامزه. خوشمزه. مزه دار. لذیذ. (یادداشت مؤلف): می خوشخوارهٔ خوشبوی همی خور در باغ قمری و بلبل عواد خوش و صناج است. مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «خوشخواره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر