معنی خوشخبر
6 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ خَ بَ ] (ص مرکب) نویددهنده. مژده دهنده. (ناظم الاطباء). مژده ور. (یادداشت مؤلف): نکتهٔ روح فزا از دهن دوست بگو نامهٔ خوش خبر از عالم اسرار بیار.حافظ. آن خوش خبر کجاست که این فتح مژده داد تا جان فشانمش چو زر و سیم در قدم. حافظ. مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد. حافظ. - خوش خبر باش؛ به قاصد نورسیده و تفألاً به کلاغ و جغد گویند چون بانگ کند. چون کلاغ یا جغدی بر بالای خانه ای نشیند و آواز دهد زنان برای رفع نحوست آن گویند: خوش خبر باش. - خوش خبر دادن؛ نوید نیکی دادن. مژده ای دادن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «خوشخبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر