معنی خوشحالی
4 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ ] (حامص مرکب) مسرت. شادمانی. (آنندراج). سرور. بشاشت. کامرانی. فرح. (ناظم الاطباء): بر همهٔ خلق مضمون آنرا ظاهر ساز تا فاش شود و همه جا گفته شود و کمال یابد خوشحالی و راحت در میان مردم و دلهای ایشان قرار گیرد بر آنچه خدا بدیشان عنایت کرده. (تاریخ بیهقی). از شکست خصم خوشحالی ندامت بر دهد زینهار این ریزهٔ الماس در معجون مکن. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «خوشحالی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر