معنی خوشتامن
6 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ مَ ] (اِ) خوشامن. خوشدامن. مادرزن. (برهان) (ناظم الاطباء). رجوع به خوشامن و خوشدامن شود. || مادرشوهر. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). رجوع به خوشامن و خوشدامن شود.
کلمات همقافیه با «خوشتامن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «من» برای سرودن شعر