معنی خوشبویی
6 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ ] (حامص مرکب) حالت بوی خوش داشتن. خوشبوئی. (یادداشت مؤلف): تیره روانْت علم کند روشن گنده تنت چو مشک بخوشبویی. ناصرخسرو. بخوشبویی خاک افتادگان بخوشخویی طبع آزادگان.نظامی. رجوع به خوشبوئی شود.
کلمات همقافیه با «خوشبویی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر