معنی خوشباطن
[ خوَشْ / خُشْ طِ ] (ص مرکب) نیکوسرشت. نیکونهاد. || در مقام طعن، آنکه باطن بد دارد. خبیث. لئیم. بدسیرت. بدجنس.
کلمات همقافیه با «خوشباطن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طن» برای سرودن شعر