معنی خوشآمدگوی
7 بازدید
[ خوَشْ / خُشْ مَ ] (نف مرکب) خوش آمدگو. متملق. چاپلوس. متبصبص. مزاج گوی. (یادداشت مؤلف): ضیافت خور خوش آمدگوی باشد. (جامع التمثیل).
کلمات همقافیه با «خوشآمدگوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر