معنی خوس
20 بازدید
[ خَ ] (ع مص) غدر کردن. خیانت نمودن. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) (اقرب الموارد). || بوی گرفتن مردار، منه: خاست الجیفة. || کاسد شدن و بیروح گشتن چیزی، منه: خاس الشی ء. || پیمان شکستن و خلاف کردن، منه: خاس بالعهد. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ خَ ] (اِ) غدر. خیانت. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ خوَسْ / خُسْ ] (فعل امر) امر است به خوابیدن. (یادداشت مؤلف). || (اِ) برادراندر و برادر نسبی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «خوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر