معنی خوزی
5 بازدید
[ ] (اِ) کوفته شده مانند گوشت. (ناظم الاطباء). کوفته. (برهان). نوعی غذا: آن مثل کز پیش گفتند ای پسر من بشعر آرم کنون ازبهر تو گنده پیری گفت چون خوزی بریخت مر مرا نان تهی بود آرزو.ناصرخسرو.[ ] (اِ) کوفته شده مانند گوشت. (ناظم الاطباء). کوفته. (برهان). نوعی غذا: آن مثل کز پیش گفتند ای پسر من بشعر آرم کنون ازبهر تو گنده پیری گفت چون خوزی بریخت مر مرا نان تهی بود آرزو.ناصرخسرو.[ ] (اِخ) دهی است از دهستان وراوی بخش کنگان شهرستان بوشهر، کنار راه فرعی لار به گله دار. این دهکده در جلگه قرار دارد با آب و هوای گرمسیری و ۴۱۰ تن سکنه. آب آن از قنات و باران و محصول غلات و کنجد و تنباکو و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «خوزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر