معنی خورگاه
5 بازدید
[ خوَرْ / خُرْ ] (اِ مرکب) بنائی که آفتاب گیر باشد برای زمستان. آفتاب رو. برآفتاب. خورتاب. (یادداشت مؤلف): وقت منظر شد و وقت نظر خورگاه است دست تابستان از روی زمین کوتاه است. منوچهری.
کلمات همقافیه با «خورگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر