معنی خورند
6 بازدید
[ خوَ / خُ رَ ] (اِ) درخور. زیبا. لایق. سزاوار. شایسته. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (انجمن آرای ناصری) (آنندراج). متناسب. (یادداشت مؤلف): اگر به همتش اندر خورند بودی جای جهانْش مجلس بودی سپهر شادروان. قطران (از انجمن آرای ناصری). - امثال: گرز به خورند پهلوان، نظیر: لقمه به اندازهٔ دهان. || نام روز دوازدهم از هر ماه شمسی. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا). اما صحیح در این معنی «خور» است نه خورند. || در شیمی این کلمه را برای «ظرفیت» قرار داده اند. رجوع به دایرةالمعارف فارسی شود.[ خُ رَ ] (اِخ) دهی است از بخش راور شهرستان کرمان، واقع در جنوب باختری راور و جنوب راه کوهبنان به راور. این ده کوهستانی و سرد و با ۴۰۰ تن سکنه می باشد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری. راه مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «خورند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر